حضرت سجاد(ع) و چیزهای زیادی که درمورد ایشون نمیدونیم!

حضرت سجاد(ع) و چیزهای زیادی که درمورد ایشون نمیدونیم!

حضرت سجاد(ع) و تقلیل دادنِ امامتِ ایشون به حضور در کربلا و نجات پیدا کردن به خاطر بیماری شدید و ادامه‌دادن امامت حضرت سجاد(ع) و تقلیل دادنِ ایشون به خطبه خواندن در شام!

ما فقط همین چیزا رو درمورد ایشون میدونیم، در حالی که حضرت، شبیه‌ترینِ ائمه به امیرالمومنین حیدر کرار(ع) هستن!

نقش عمیق و اساسی ایشون نادیده گرفته شده، اگر بتونم و قسمت باشه کمی درمورد این موضوع مینویسم.

حضرت سجاد علیه السلام در کربلا

امام سجاد(ع) در کربلا بسیار بیمار بود؛ بسیار! در حدی که نمی تونست روی پا بایسته و این از حکمت خداوند بود، به دلیل حفظ جان ایشون و حفظ سلسله امامت! چون اگر بیمار نبودن، باید به میدان میرفتن! چون دفاع از جان امام زمان هر عصر به همه واجبه، حتی به امام زمان بعدی!

همون‌طور که امیرالمومنین در جنگ احد در دفاع از جان پیامبر طوری شمشیر زد و زخمی شد که نمیشد مرهم روی زخمشون گذاشت، بلکه مرهم رو روی یه ملحفه مالیدن و دور ایشون پیچیدن!! اما در عاشورا دیگه موضوع فقط زخم نبود، باید به میدان میرفتن و اگر میرفتن قطعاً شهید میشدن!

موضوع بعدی هم این بود که خود لشگریان یزید بعد از حمله به خیمه‌ها، ایشون رو در حالت احتضار پنداشتن! و گفتن سجاد(ع) اصلا در حال جان دادنه، پس رهاش کنیم! جان ایشون اینطوری نجات پیدا کرد. با اون حال بد در کربلا، ایشون بعضی چیزها رو که در حالت هوشیاری بودن نقل کردن؛ مثلاً وداع حضرت علی اکبر(ع) که پای حضرت سجاد(ع) رو بوسیدن و به میدان شهادت رفتن یا وداع امام حسین(ع) که وصیتشون‌ و امانت‌های امامت رو به ایشون سپردن، در آغوششون گرفتن و با اشک وداع کردن.

حضرت سجاد علیه السلام در کربلا

حضرت سجاد علیه السلام در دوران اسارت

بعد از کربلا، در کوفه سخنرانی ایشون رو میبینیم و در شام! خطبه‌هایی که به سبک خطبه‌های امیرالمومنین علیه السلام به سجعه و کاملاً انسان رو یاد خطبه‌های امیرالمومنین میندازه! بعد از بازگشت اسرا، ایشون که به‌عنوان امام و حجت در حجاز زندگی میکرد‌، وظیفه سنگینی داشت! ایشون با شرایطی مواجه بود که جامعه به کلی به عقب برگشته بود! یعنی از نظر ابزار، از نظر وسایل و خونه‌ها و لباسها پیشرفته تر شده بود، بسیار پیشرفته تر! اما از نظر جامعه انسانی، به این شکل بود که انسانها وحشی شده بودن! از اساس هم بدونِ اونقدر وحشی‌گری، نمیشد امام رو اونطور به شهادت رسوند! شیعیانی که بودن هم گرفتار بیماری‌ای بودن به نام ترس!

شرایط و اقدامات حضرت سجاد(ع) بعد از بازگشت از شام

حضرت سجاد در مدینه ساکن شدن اما خودشون میفرمان اون زمان در کل مکه و مدینه، حتی ۲۰ نفر نبود که ما اهل بیت رو حتی دوست داشته باشه!!! مکه و مدینه ای که مردمِ ۵۰ساله و ۶۰سالش، به خوبی یادشون میومد علی(ع) و زهرا(س) اینجا نفس می‌کشیدن! به خوبی یادشون میومد پیامبر درمورد اهل بیتش چی گفته بود و با امام حسین ع چطور رفتار کرده بود! در چنین شهری، حتی ۲۰نفر نبودن که از اهل بیت پیروی که نه، بلکه ایشون رو دوست داشته باشن!! تو پرانتز بگم و بعدها بیشتر درموردش میگم، اسم مردم کوفه بد در رفته در برابر مردم مدینه!!!

از طرف دیگه، اون زمان شیعه به معنای امروزی اصلا قدرت نداشت! خییییلی کم‌ و محدود بودن! شیعیان اینطوری بودن که عمر و ابوبکر رو قبول داشتن، عثمان رو قبول نداشتن، امیرالمومنین رو قبول داشتن، بعد امام حسن، بعد امام حسین! بسیاری از لشکریان امیرالمومنین هم همینطوری بودن! یعنی در رکاب امیرالمومنین جون میدادن، اما عمر و ابوبکر رو قبول داشتن!

حالا حضرت باید خودشونو به عنوان امام بعدی برای این جماعت هم معرفی میکرد و همچنین اون مقبولیت اولی و دومی رو رد میکرد تا مقدمات ایجاد بشه و در زمان پسرشون، کم‌کم شیعه‌ی خالص قدرت بگیره! بعد تصور کنین که در این شرایط، با این اوضاع شیعه، کلی آدم درومده بودن که ادعای امامت هم میکردن و همه‌ی اینا باز در شرایطی بود که دستگاه اموی خییییلی نظارت سفت و سختی روی حضرت سجاد(ع) داشت‌ و ایشون بسیاااار تقیه میکرد، بسیار! خیلی مجبور بودن صحبت نکنن، هیچ نظر سیاسی‌ای ندن! هیچ نظر سیاسی‌ای!!! وگرنه جانشون در خطر بود و چندبار حتی خطراتی هم پیش اومد که خدا حفظ کرد!

شرایط و اقدامات حضرت سجادع بعد از بازگشت از شام

روش های مبارزاتی حضرت سجاد علیه السلام

خب ایشون چیکار کردن؟ اول باید خودشونو بعنوان امام معرفی میکردن بین خود شیعیان! مثلاً ماجرای مناظره ایشون با محمد حنفیه رو بخونید که حجرالاسود به امامت ایشون شهادت داد! اینطوری بود که محمد حنفیه میگفت من امامم و حضرت سجاد(ع) فرمود پیش حجرالاسود میریم و از او درخواست میکنیم که بگه چه کسی امامه! اینجا حجرالاسود شهادت به امامت حضرت سجاد داد! حالا‌ جالبه بدونید خود محمد حنفیه شک نداشت در امامت ایشون، بلکه آنقدر بین مردم شک‌وشبهه درمورد امام بعدی زیاد بود، که اینطور رفتار کرد تا موضوع حل بشه برای خیلیا.

سلاح بعدی ایشون دعا بود!

وقتی حکومت از حرف زدن نهی‌ت کرده، میتونی دعا کنی و حرفاتو در قالب دعا بزنی! حکومت که نمیتونه بهت بگه چرا اینطوری دعا خوندی؟! همچنین این مردمی که وحشی شدن، نیاز دارن دوباره دلاشون نرم بشه! با دعا و اشک این رخ میده. پس برای تربیت مردم هم دعا لازمه! سوم اینکه دین بین مردم از بین رفته بود! مردم واقعاً اصول و معارف و بن‌مایه‌ی دین رو فراموش کرده بودن که تن به حکومت کسی مثل یزید داده بودن و ککشون هم نمیگزید! پس در قالب دعا، ایشون معارف اسلامی رو مجدداً به مردم رسوند و جامعه رو بازسازی کرد!

روش های مبارزاتی حضرت سجاد علیه السلام

سلاح بعدی ایشون، کادرسازی بود!

گفتیم که ایشون میفرماد حتی ۲۰نفر در کل حجاز ما رو دوست نداشت!! در روایت دیگه، این عدد ۳نفر نقل شده!! این در حالیه که حضرت قطعاً باید این معادله رو تغییر بدن. باید به اصطلاح کادرسازی کنن! این کادرسازی در شرایطی که مردم حجاز بد و وحشی شدن، خلیفه اموی هم اجازه نزدیکی به امام نمیده و حتی کوفیانی که میخوان قیام کنن مثل توابین و مختار، نمیتونن به ایشون نزدیک بشن، بهترین راه برای کادرسازی چیه؟

ایشون برای این کار کنیز و غلام خریدن! از اقصی نقاط عالم، اون زمان به مدینه کنیز و غلام میومد! حضرت سجاد(ع) برای کادرسازی شیعه روی اینا حساب کردن! در عمرشون بیشتر از ۱۰۰۰ برده خریدن و آزاد کردن! اینا رو میخریدن، میاوردن در خونه بهشون آموزش میدادن، شب عید فطر همه رو آزاد میکردن! برده کافر میومد، شیعه‌ی مخلص بیرون می‌رفت! میرفت به دیار خودش و مردم رو آگاه میکرد!

این بردگان، اینقدر رشد میکردن که دارای کرامت معنوی میشدن! طوری که مثلاً داستان یکیشون نقل شده که دعایی کرد و در معرض عموم اجابت شد! همه متحیر که این فرد کیه؟ گفتن غلام علی‌بن‌الحسین! رفتن دم خونه‌ی ایشون که این غلام رو به ما بدید! می‌خوایم ببریم پیش خودمون، غلامیشو بکنیم! آقایی و ریاست کنه بر ما!

غلام افتاد به دست و پای حضرت سجاد(ع) که آقاجان نذارید من برم!! و غلام چون خودش رو در معرض جدایی از محبوبش امام سجاد میبینه، دعا به مرگ خودش میکنه و میمیره! یعنی غلامی که یه روز کافر بود، در رکاب حضرت به مقام مستجاب الدعوه و مرگ اختیاری رسیده بود.این یه نمونه از هزاران بود. اینم بگم که حضرت برای فرد فردِ اینا وقت میذاشتن! دونه به دونه‌شون، متناسب با خلقیاتشون برنامه‌ریزی جدا میکردن تا اینا رشد کنن و بنیان شیعه رو مجدد پا بذارن.

سلاح بعدی ایشون، کادرسازی بود

روش دیگه‌ی ایشون، استفاده از حج بود!

ایشون ابتدا مخفیانه به حج میرفتن و در زمان هایی که حکومت ضعیف‌تر بود، آشکارتر میرفتن!خب حج جایی بود که از سراسر بلاد مسلمین، مسلمونا برای زیارت کعبه میومدن و حضرت از این امکان برای صحبت با حاجیهای کشورها و شهرهای مختلف و پراکنده کردن اندیشه شیعه استفاده میکردن!کار بعدی حضرت، رعایت مسائل امنیتی بود!ببینید تو مختار هم دیدید؛اون زمان یه خلافت در شام بود که یزید بودیه خلافت در مکه که عبدالله زبیر بود!اینا با هم مشکل اساسی داشتن و رقیب بودن اما جفتشون برای حضرت سجاد(ع) جاسوس گذاشته بودن! حتی برای خنثی کردن ایشون، به هم دیگه نامه میدادن!!

برای دوری از اینا تا حد امکان، حضرت رفتن تو بیابون زندگی کردن چندسال! یه چادر برپا کردن و اونجا دیدارهایی داشتن و برای امام حسین ع مجلس عزاداری برپا میکردن. این موضوع مجلس عزاداری فقط صرف عزاداری نبود بلکه ایشون اونجا اقداماتی میکردن که دست کسایی مثل آل زبیر از مصادره کربلا به نفع خودشون و به حکومت رسیدنشون رو قطع کنن. بعدا که درمورد مدینه گفتم، به نقش حضرت در حفظ جان بنی هاشم و نگه داشتن سرمایه انسانی تو اون کورانها هم اشاره میکنم.

روش دیگه‌ی ایشون، استفاده از حج بود!

اقدام بعدی حضرت، تربیت یاران خاص مخفی بود!

افرادی رو تربیت میکردن به شکل مخفیانه که فقیه باشن. اینا به صورت خاص، بعدها پایه‌های شیعه رو ساختن بحث انتقام خون امام حسین(ع) هم بود! قیام مختار، با محمد حنفیه هماهنگ شده بود که وکیل امام در امور کوفه بود، اما این هماهنگیها به نحوی که مشکل ایجاد نکنه در ارتباط با جاسوس ها خیلی مهم بود! موضوع انتقام خون امام حسین(ع), فقط تسلی دل داغداران نبود! بلکه باید این بازدارندگی ایجاد میشد که دشمن شیعه بدونه اگر قرار باشه مجدد چنین بلایی سر امام شیعه بیاره، چه بلاهایی سرش میاد!

حضرت سجاد(ع) به تدریج قدرت گرفتن

ایشون به صورت آشکار، صلوات بر محمد و آل محمد میفرستادن! در پاسخ به مروان که بهشون گفت چرا با کنیز آزاد شده‌ی خودت ازدواج کردی، این فضیلت نیست، فرمودن سنت پیامبر خدا بوده و هیچ فضیلتی نیست که بتونه بر فضائل من اضافه کنه! در نتیجه‌ی اقدامات حضرت سجاد(ع) پایه‌های جدایی شیعه از تفکرات سنی شکل گرفت، مقدمات کارهای امام باقر و امام صادق گذاشته شد و معارف دینی دوباره در دل جامعه جاری شد.

همچنین بنی‌هاشم هم مجدداً قدرت گرفتن و از اوضاع اسفناکی که در نتیجه ظلم بنی امیه گرفتارش شده بودن درومدن. حدیث شناسا میگن که اون چیزی که از امام سجاد(ع) به بعد به‌عنوان حدیث بین شیعه نقل میشه به صورت کلی و عمومی، یه اوج و یه رشد خاصی داره!

در نهایت

در نتیجه کارای ایشون شیعه به قدری به بلوغ میرسه که حالا ائمه شیعه بتونن معارف عمیق‌تری باهاش به اشتراک بذارن! از جامعه‌ای که [به اصطلاح] شیعه‌ش اینقدر ضعیف بود که وایساد نگاه کرد تا امامش رو به اون شکل شهید کنن و حتی فقهاش مثل سلیمان صرد خزاعی واقعاً درک از امام نداشتن، رسید به جامعه‌ای که صادقین علیهماالسلام میتونستن بهشون راز بگن!

میتونستن معارفی رو بگن که امروز به ما رسیده و هنوز هم تربیت ما به دست احادیث اون بزرگوارانه‌. اینا و بیشتر از اینا، همه ثمره مجاهدت حضرت سجاد(ع) بود، امامی که متأسفانه در سایه بیماری ایشون در کربلا، ما به خوبی نشناختیمشون…

برای دیدن مطالب بیشتر حتما کانال ما (برگ زیتون) رو تو شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *