ناشنیده هایی درمورد امام موسی کاظم علیه السلام

ناشنیده هایی درمورد امام موسی کاظم علیه السلام

احتمالا شما این جمله رو شنیدین که:”آفتاب در قلمروی بریتانیای کبیر غروب نمی‌کند.”

که از گستردگی زمین‌های تحت استعمار انگلیس در زمان ملکه ویکتوریا خبر میده

اما احتمالا نمیدونین که دو امپراطوری این ادعا رو کردن!

در تاریخ ثبت شده که پادشاهی بر فراز قصر خودش ایستاده بود و به ابرها نگاه می‌کرد. این پادشاه انتظار بارون داشت، اما ابرها نباریدند! نگاهی به ابر کرد و پوزخندی زد و گفت بروید ای ابرها! کجا میخواهید ببارید که قلمروی من نباشد؟!

و اون پادشاه کسی جز هارون‌الرشید، خلیفه‌ی امپراطوریِ عباسی نبود‌.

هارون عباسی و خلیفه ی قلب ها!

گستردگی حکومت و کشورهایی که باج و خراج میدادن به علاوه تجارت بسیار پررونق، امپراطوری عباسی رو بسیار ثروتمند کرده بود. جشن‌های پرزرق و برق، کاخ‌های عجیب و ثروتی تموم نشدنی فقط بخشی از چیزی بود که هارون داشت!

اما روزی پیامی بهش رسید:

در این مملکت بزرگ، دو پیشوا وجود دارند که وجوهات و ثروت مملکت به سمت اونا روانه میشه؛ تو و موسی‌بن‌جعفر(ع)!

بعضیا میگن این خبر رو فرزند خود امام به هارون داد. اما چرا؟ چون میخواست امام بعدی شیعیان باشه. درکی نداشت که امامت از سمت خداست! میخواست قدرت بعدی باشه، محل رجوع بعدی باشه و پول ها به دست او برسن! همین چیزا باعث شد علیه پدر و برادرش کار کنه و برای خلیفه عباسی، جاسوسی کنه!

نقله که به هارون گفتن تو بر مردم حکمرانی می کنی اما به قلب های اونا کس دیگه ای دستور میده!

بهرحال رسیدن این خبر همانا و دستور دستگیری موسی‌بن‌جعفر(ع) همان!

هارون عباسی و خلیفه ی قلب ها!

چرا امام موسی کاظم علیه السلام دستگیر شد؟

چرا هارون دستور به دستگیری ایشون داد؟ صرفا چون ثروت زیادی تو دستش داشت؟ نه! این ثروت در راهی خرج می شد که برای هارون خطرناک بود!

امام موسی کاظم قرائت دیگری از اسلام داشتن که برای هارون خطرناک بود. با داشتن ثروتی که از زندگی ساده‌ی امام مشخص بود داره در راه تشکیلات عظیم مبارزه با حکومت خرج میشه(قدرتی که بعدها امام رضا علیه السلام ازش دم میزنن و میگن فرمانشون در شرق و غرب عالم مطاعه، اساسش از همین‌جا به ارث میرسه)

اما به جز داشتن ثروت فراوان که توان اجرایی برای مبارزه میده، هارون از چیز دیگه‌ای هم ترسید!

اطاعت مردم؛ عامل قدرت امام!

هارون میتونست مالیات و خراج بگیره و یه مملکت زیر دستش بود، اما امام از کجا اینقدر ثروت داشت؟!

از همون عامل اقتصادی که اسلام برای تقویت امام جامعه گذاشته! وجوهات، خمس، زکات و… که مردم میدادن! یعنی تعداد کثیری از مردم به امام موسی کاظم وجوهات میدادن که تنه به تنه‌ی مالیات حکومت عباسی می‌زد!

هارون فهمید شاید امامِ ظاهری خودش باشه، اما امام قلب‌ها موسی‌بن‌جعفر(ع) شده.

اطاعت مردم؛ عامل قدرت امام!

مبارزه ی پنهان؛ زنگ خطر برای دستگاه عباسی

اما این ماجرای امام قلب‌ها بودن رو نباید صرفا درحد بحثای توی روضه دید! بلکه ماجرا فراتر از ایناست. این عشاق هرکدوم نقشی رو ایفا میکردن. مثلا طرف در ظاهر دستفروش بود ولی سرحلقه اطلاعاتی دستگاه امام هم بود! تو حلب روغن نامه هایی رو به امام میرسوند تا شناسایی نشه!

تازه اگر نامه ها رو میگرفتن هم چیزی پیدا نمی کردن چون نامه ها با رمز و حتی جوهر مخصوص نوشته می شد.

حتی در تاریخ اومده برخی نفوذیا اینقدر نفوذ میکردن و اینقدر خلیفه بهشون اعتماد میکرد، که نفوذی امام رو بعنوان نفوذی خودشون میفرستادن جاسوسی امام رو بکنه😂🤝

مبارزه ی پنهان؛ زنگ خطر برای دستگاه عباسی

شبکه‌ی امام گسترده شده بود و حکومت عباسی هرکاری میکرد نمیتونست قطعش کنه. به نظر نمیومد داره کاری می کنه اما میکرد. بعضی نقل ها که بعد از امام موسی کاظم علیه السلام انجام شده، میگن حضرت در منزل خودش اتاقی مخفی داشت. توی اون اتاق یک قرآن بود، یک لباس خشن و یک شمشیر معلق! این اتاق فقط محل حضور یه افراد خیلی خاص و جلسه با اونا بود و نه همه! یه فضای نمادین و سمبلیک از کاری که امام داشتن انجام میدادن اما مخفیانه!

هارون نتونست با زدن مهرهای مختلف این شبکه کاری بکنه، بنابراین خود سر شبکه رو گرفت!

مدیریت شبکه حتی از زندان خلیفه

حالا باید برای اینکه امام بتونه کاری کنه که از زندان با افراد شبکه‌ی خودش ارتباط داشته باشه! هرچند شبکه به حدی هوشمند هست و کارویژه براش تعریف شده که کارشو انجام بده و نیاز به ارتباط مستمر نداشته باشه، اما مدیریت راس شبکه بهرحال باید دستورات و تاکتیک‌ها رو ابلاغ کنه! و این ارتباط ۹۹ درصدش قرار نیس ماورایی و از طریق معجزه باشه! کاملا زمینی و علمی باید باشه!

اما خب چطور از توی زندان؟!

توی زندان هارون‌الرشید که زندانی سیاسی باشی، قطعا ملاقاتی که نداری! بلکه تنها کسایی که میبینی زندانیان و زندان‌بان‌ها!

قطعا زندانبان سیاسی هرحکومتی یکی از وفاداران عقیدتی به حکومته! و امام اونارو جذب میکرد! یعنی یهو یکی از وفادارترین افراد هارون‌الرشید میشد پیام‌رسون امام موسی کاظم و یکی از سرحلقه‌ها! و حتی یه وقتایی امام رو از زندان خارج میکرد تا ایشون به جلسه‌ای برسن و برگردن و آبم از آب تکون نمیخورد چون امام قلب اون زندان بان ها رو تسخیر می کرد و اونا رو هم به اطاعت خودش درمیاورد!

مدیریت شبکه حتی از زندان خلیفه

قلبی که محبت به آن راهی نداشت!

به همین دلیل چندین و چند زندانبان ایشون به جرم شیعه شدن حتی شهید شدن!

این بخشیش معجزه و کاریزمای امامه، بخشیش هم توان کار فرهنگی و تاثیر شدید روی افراد!

تا اینکه کار زندانبانی ایشون رو به یک یهودی به نام سندی‌بن‌شاهک سپردن! اون یه یهودی بانفوذ بود و خلیفه عباسی هم خیلی بهش اعتماد داشت.

کسی بود که بدترین شکنجه‌های روحی و جسمی رو به حضرت تحمیل کرد.

سندی انواع سم‌ها رو به خورد امام کاظم داد! فقط یک بار ایشون رو مسموم نکرد!

به اجداد ایشون توهین میکرد

روزهای طولانی ایشون رو در چاهی که نور بهش نمیرسید و رطوبت داشت قرار میداد تاجایی که استخوان‌های حضرت نرم میشد💔

سندی از دشمنان سرسخت اهل بیت بود

اما شاید براتون جالب باشه که پسر سندی در برخورد با اهل بیت شیعه شد! اسمش رو هم مادرش گذاشت حسین. نوه ی سندی و پسر حسین هم به نام محمود بن حسین، ملقب به کشاجم و از بزرگان شیعه شد.

به طوری که آل‌سندی از راویان احادیث شیعه بعد از امام موسی کاظم شدن!!

گفته شده حتی سندی زن بدکاره‌ای به زندان امام آورد تا شهرت ایشون رو لکه‌دار کنه. وقتی برگشتن دیدن فاحشه به سجده رفته و توبه میکنه و خودشو از مریدان موسی‌بن‌جعفر خطاب میکنه!

خرمای مسموم؛ یهودیِ رام نشدنی!

سندی روزهای فراوون به امام گرسنگی داد و یک روز با خرمایی که زهر کشنده ای داشت در زندان مطامیر ایشون رو باز کرد. مطامیر زندان پله پله ی سندی بود. جایی که با پله های مختلف به عمق زمین میرفت و اینقدر کوچیک بود که نه نمیشد دراز کشید نه میشد ایستاد! ذره ای نور هم بهش نمی رسید.

سندی ظرف خرما رو به امام داد. امام یک خرما خوردن! سندی گفت بیشتر بخور! امام فرمود چیزی که میخوای، با همین یک خرما هم محقق میشه… سندی ترسید و فرار کرد!

در نهایت امام شهید شدن. در زندانی تاریک و نمور و تنگ، یک روز تمام با زهر آزار دیدن و شهید شدن…

سندی برای خوار کردن ایشون، پیکر مطهرشون رو به شکل بدی و با خطاب‌های بدی در شهر چرخوند و میگفت مردم بیاین این خبیث‌بن‌خبیث(استغفرالله) رو دفن کنین! حتی پیکر رو به نمایش گذاشتن تا مردم ببینن آثار شکنجه نیست و ایشون خود به خود فوت شده! اما بدن اینقدر نحیف و ضعیف و لاغر شده بود که مردم فهمیدن چی بر امام گذشته. در آستانه ی شورش قرار گرفتن!

یک تشییع فراموش نشدنی

تا یکی از شاهزاده‌های عباسی در قصر، به نام سلیمان‌بن‌ابی‌جعفر از نواده‌های منصور دوانیقی دستور میده یارانش با سندی درگیر شن، پیکر امام رو بگیرن و در شهر طواف بدن و خطاب بدن مردم، طیب‌بن‌طیب به دیدار خدا رفته، برای تشییعش عجله کنید!

مردم کفنی به ۱۵۰۰ دینار که کل قرآن روش نوشته شده بود آوردن، حضرت رو در یکی از مناطق اصلی دفن کردن و گفته میشه اینقدر گل روی پیکر مطهرشون ریختن که اونجا مثل باغ گل شده بود…

یک تشییع فراموش نشدنی

سندی بن شاهک همون روز داشت با اسبی که خلیفه بهش هدیه داده بود سواری می کرد و نظاره گر بود. اسب در یک حرکت عجیب، سندی رو به رود انداخت و غرق شد! در این زمان، همسرش حامله بود و همون بچه به نام حسین رو به دنیا آورد. بعضی نقل ها میگن همسرش مدتها نازا بود و هرگز بچه دار نشد. وقتی امام در منزلش زندانی بودن، روزی صدای قرآن ایشون رو میشنوه و ازشون از پشت زندان میخواد برای بچه دار شدنش دعا کنه! امام دعا میکنن… حتی برای همسر زندانبان خودشون! زن باردار میشه اما سندی هرگز بچه ی خودشو نمیبینه.

محبت به اهل بیت؛ کار خوب و ناکافی!

از این ماجراها میشه متوجه شد که چه میلی در مردم نسبت به آل‌محمد(ص) وجود داشته تا جایی که شعار الرضا من آل محمد(ص) شکل گرفته بود(یعنی فقط به حکومت آل محمد رضایت میدادن مردم)

و هم میشه به عمق نفوذ اهل بیت در حکومت عباسی پی برد

پسرعموی هارون

وزیر هارون

همسر هارون،زبیده، که جزو زنان رجعت‌کننده و یار صاحب‌الزمان هم هست، همه و همه بخشی از تشکیلات موسی‌بن‌جعفر(ع) بودن!

با این حال، هیچوقت نتونستن جلوی زندانی شدن یا شهادت حضرت رو بگیرن یا شورشی بکنن. ایشون رو خیلی دوست داشتن، اما محبت مردم برای حفظ جون پسر پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله کافی نبوده و نیست.

برای دیدن مطالب بیشتر حتما کانال ما (برگ زیتون) رو تو شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *